وای روزه سه شنبه بهترین روز من بعد چندیم ماه رقم خورد من در چنین روز توانستم بهترین وتنها ترین کسم را که خیلی هم دلم براش تنگ شده بود را ببینم
ودوباره با گرفتن دستهاشم جان ونفس دوباره ببرای تلاش به رسیدش بگیرم نمیدانم چگونه باید حالم رابیان کنم....
که واقعا انشگتانم توانای نوشتن چنین شکوه وزیبای را ندارند.
من عاشق کسی شدم وکسی را دوست دارم که با تمام وجود مرام دوست دارد و این همان خشبختی برای من است واین تنها اروزی من بوده که با ان رسیده ام.
با خدم احدکردم که ارزو نکنم وبجایی ارزوی های بزرگ وکوچکی از خدا داشتم اورا از خدا بخواهم...
نمیدانم تمامی اروزو های من بزرگی این اروزی میشود وخدا به این معامله پای میگذاردیا نه...؟
ولی خدای که من به اون تکیه دادم وا اورا میپرستم هیچ گاه به سود خود فکر نمیکنم ...
شاید هم سود خدای من خشحال کردنه بنده خیش باشد وحتما در این معامله به این فکر میکنم چگونه مرا خشحال کند ومن از خدا اورا میخوام ومیخواهم با او به مقصد معراج برم چون دامن او تنها مکان پاک زندگیه من بوده است میخوام با اون بندگیم را تکمیل کنم با اون شروع کنم وبا او بمیرم.
دوست دارم وقتی از این دنیا میرم بوسه ی او به من ارامش بدهد حضور اوم قوت قلبم باشد ...
خدای بزرگ ومهربان من توکل بر خوده تو که بجز خیر بنده خیش به چیزه دیگری فکر نمیکنی...
>>>دوستت دارم<<<
خدانگهدار تا دیداری دوباره با او