دیدار روز سه شنبه ۷/۶/۸۸
امروز دوباره با کلی سختی با تنها عشق زندگیمم دیدار کردمم.
شب قبل انقدر خشحال بودم که میخوام فردا برم پیش آی بانو
خوابم نبورد صبح خیلی زود برای اینکه اراک ساعت۹قرار داشتمم ساعت۵ رفتم بیرون که برم ترمینال جنوب با کلی بد بخیت ساعت۶ صبح حرکت کرد
کلی نگران بودم که خدا کنه سر وقت اونجا باشم چون گفتی بود ۹ اینجا نبودی اصلا نیاا من کارم فلان از همون ناز های که همیشه داره که منم کشته همین ناز کردن هاشمم
بعد من یک ربع نه رسیدممم کلی منتظر شدم خانم یواش یواش ساعت۹:۱۵
تشریف اوردن میگم کجاا چرا دیر کردی؟
میگه چیکار داری دیکرده باشممم میگم خوب اگه من دیدر میکردم چی ؟
مگه میتونستی
کلی اخم کردم براش اونم کلی باهام مهربون صحبت کرد که ارومم کنه بابت اتفاق های که قرار بیوفته
وخوب تونست .
کلی باهم بودیمم تا ساعت۲ظهر که بهترین روز من بود وهمین طور آی بانوو
چون میگفت چققدر زود گذشت امروز .
بعد از کلی صحبت کلی شنیدن دوست دارم وقت جدایی شد
چقدر اروم بود
به قول خودش اون احساس خدشوو نمیتونه نشون بده ولی خوب من داشتم میمرمم از درون
چون دیگه معلوم کی به بینمش شاید هیچ وقت
الان که دارم اینارو تایپ میکنم دستم داره میلرزه
و خوب از هم جدا شدیم من اونم قم رفتمم حرم حضرت معصومه (ع)وبعد هم مسجد جمکران وبراش کلی دعا کردم
که خدا کمکش کنه تو کاراش واینکه ....